تبليغاتX
خانه ی پدری

خانه ی پدری

مطالب فرهنگی-خبرمحلی وعاشقانه

هموطن مسیحی من سال نوی شمامبارک:الان سال ۲۰۱۲آغازشد

آغازسال یکهزاروسیصدونود......داره تموم میشه.
+ نوشته شده در  ساعت 1:42 AM  توسط کوروش  | 

خبرجدید:گردهمایی وبزرگداشت بزرگان وسالمندان وهمه عزیزانی که به گردن ماحقی دارند

+ نوشته شده در  ساعت 2:46 PM  توسط کوروش  | 

شمارش معکوس برای مجلس بزرگداشت عزیزان سالمند آغازشد.

باتوجه به پرسشهای زیاددوستان همشهری دربخش نظرات واینکه بایدچه کسی راوچگونه شخصی راانتخاب کنیم؟

-.انتخاب بزرگان به عنوان سالمندنمونه نبایدهیچگونه تبعیضی دربین عزیزان داشته باشد.

ـ.عزیزبزرگ مامیتواندهم ازبین آقایان باشدوهم ازخانمها.

ـ.سیدبودن یانبودن ملاک نیست.

ـ.ازچه طایفه یاقبیله ای باشند هم ملاک نیست.

ـ.سن عزیزان زیر۵۰ نباشد.

ـ.بهترین سالمندخوش اخلاق

ـ.رفتارهای اجتماعی ومیان مردمی ایشان عالی باشند.

ـدرصدداحقاق حقوق مردم تلاشهای زیادی انجام داده باشند.

ـ.این مردم آشتی ودوستی برقرارنموده باشد.

ـ.درروستاودیگرجاههاباعث درگیری وتفرقه نشده باشند.

ـمردم روستاو....ازایشان راضی باشند.

ـ.....

.....

.....

.....

.....

.....

درپایان ازهمه ی شماعزیزان که این مطلب رامیخوانیدخواهشمندم به دیگرعزیزان خونیک هم خبر بدهید

شایدماهمگی باکمک هم بتوانیم قدمی هرچندناچیزدرراه خدمت وآسایش بزرگان وبزرگزادگانمان برداریم.

هرکسی هرانتقادیاپیشنهادسازنده ای دارددربخش نظرات منتقل نموده تاماباهم دراین راه خیر ومسیردشوار قدوم سازنده ای برداریم.

هزینه ی این برنامه مقداری باکمک دوستان خونیکی تامین شده ولی کافی نیست.

دوستانی که درانجام برنامه هامایل به همکاری میباشنددربخش نظرات ثبت نام نمایند.

همکاریهادر::اجرای برنامه(مجری)

                 مسول نظم وهماهنگی محل اجرای برنامه

                مسول خرید جوائزوهدیه ها

               مسول جمع آوری کمکهای مردمی

              .........

             .........

درهرجاوهرکاری که میتوانید به مااطلاع دهید.مافرصت زیادی تاهدفمون نداریم پس یاری نمایید.

مسولین اجرای این برنامه عزیزانی که درخونیک ساکن هستند میباشند.

    تاخبر جدیدفعلا بدرود. 

+ نوشته شده در  ساعت 2:46 PM  توسط کوروش  | 

خبرجدیدجدیدجدید!!

+ نوشته شده در  ساعت 2:7 AM  توسط کوروش  | 

آآآآآآآآآآآآهاهاهاهاهاهاهاهای ی ی ی ی ی

آی دوستانی که لحظه های خوش زندگیتان مانندمن کم شده.

آی کسانی که تابحال غیرازدری بری وچرت وپرت چیزی نگفته اید.

آی دوستانی که خودتان راباورندارید.

بامطالب وتصاویر روانشناسی من همراه باشید.

اگه ضررکردیدهمان لحظه برگردید.

           اینجاایران است بهشت گم شده ای که دنبالش بودید::

بهشت چیداره که ایران مانداره؟

منتظرتصاویرزیباوجالب وبهشتی خونیک گدارباشید

باورکنیدبهشتی که به ماقول داده اند همینجاست!!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت 10:46 PM  توسط کوروش  | 

یادی ازاستاد::زندگی

زندگی یعنی چه؟

 

 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ
!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند



زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

 


زنده یاد سهراب سپهری

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

+ نوشته شده در  ساعت 10:23 PM  توسط کوروش  | 

28روش ارتباط وعکسهایی از"نیدونم"

 

در اغلب اوقات ما بر اثر امیال درونی خود کارهایی را انجام میدهیم تا دیگران را تحت تاثیر خودمان قراردهیم. این تمایل اغلب خود را در استفاده از نام های تجاری معروف ، رفتن به کافی شاپ ها و رستوران های معروف ، خرید خانه و اتومبیل و انتخاب شغل خود را منعکس می نماید.

اما شناخته شدن با نام های تجاری، خانه ها و ماشین ها واقعا می توانند تاثیرگذار باشند؟
حتما به افرادی برخورد کرده اید که با توجه به نخبه بودن در یک شغل و حرفه از  موقعیت خود راضی نیستند و آن را دوست ندارند؟
بعضی از این چیزها ممکن است توجه ما را برای یک یا دو دقیقه ایی به خودشون اختصاص بدهند ، اما برای مدت طولانی نه. چرا؟
از آنجا که تاثیرگذاری اموال ملموس به اندازه ویژگی های ناملموس نیست.

به سوالات زیر توجه کنید:
او همیشه یک ماشین پورشه سوار است،آیا واقعا از پس هزینه های آن برمیآید؟
او صاحب یک خانه بزرگ است، آیا او یک زندگی خانوادگی دوست داشتنی دارد؟
او پول بسیار زیادی می سازد، آیا شما نشانی از لذت بردن از زندگی خود را در او می بینید؟

در پاسخ به این سوال ها هرکس عقیده خودش را دارد ، اما هرگاه پاسخ شما به این سوالها “نه” باشد، دیگر آن چیزهایی که در ابتدا برای شما جذاب بود  مهم نبوده و خیلی شما را تحت تاثیر قرارنمی دهد.

حالا یک لحظه فردی را تصور کنید که عاشقانه زندگی می کند ، لبخند می زند و شور و شعف و زندگی کردنش در هر نفس پیداست.
آیا او شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد؟ آیا مهم است که میلیونر است یا نه؟

در اینجا ۲۸ روش تحت تاثیر قراردادن دیگران را خواهید آموخت.اگر به این راهنمایی ها توجه کنید و آنها را در زندگی روزمره خود استفاده کنید نه تنها به شما کمک می کند تا دیگران را تحت تاثیر خودتان قراردهید بلکه شما را فرد بهتری خواهند کرد.

 

۱- اصیل باشید. با خودتان باشید:
یکبار جودی گارلند [+] گفت: ” همیشه یک نسخه دست اول از خودتان باشید تا یک نسخه دست دوم از دیگری.” با این جمله می توان عمری را زندگی کرد. شما در زندگی نمی توانید پا در کفش دیگری کنید ، شما فقط اختیار کفش های خودتان را دارید و می توانید آنها را تغییر دهید. اگر نتوانید خودتان باشید ، نمی توانید زندگی کنید؛ در آنصورت فقط هستید، زنده اید.از خود بپرسید: اگر شما خودتانی را که اکنون هستید دوست ندارید، پس چرا باید دیگری شما را دوست داشته باشد؟؟؟

۲-از مردم مراقبت و به آنها توجه کنید:
اگر شما واقعا به مردم اهمیت نمی دهید و توجهی به آنها ندارید، پس چطور انتظار دارید آنها به شما توجه کنند؟ هرچه شما به دیگران کمک کنید آنها نیز به کمک شما خواهند آمد.عشق و محبت سبب عشق و محبت است. و حرف های دیگه ایی که کم و بیش حتما شنیده اید.

۳-احساس خوب به دیگران هدیه کنید:
مردم به ندرت به یاد می آورند که شما برای آنها چه کاری انجام داده اید، اما همیشه به یاد دارند که چه احساسی را در آنها ایجاد کرده اید.

۴-صادق باشید و مسئول کارهای خود:
هیچ کس – تکرار می کنم – هیچ کس دروغگو را دوست ندارد.در دراز مدت به هر حال حقیقت همیشه خود را نشان می دهد. در نهایت اعمال شما از شماست و به سوی خودتان بازخواهد گشت.

۵-لبخند بزنید:
هرکسی دیدن یک لبخند واقعی را دوست دارد.تصور کنید که یک فرد کاملا غریبه به چشمان شما نگاه می کند و به شما لبخند می زند.ناگهان او دیگر یک غریبه به نظر نمی رسد، اینطور نیست؟

۶-احترام به بزرگان.احترام به کودکان. احترام به همه:
هیچ مرزی و یا دسته بندی وجود ندارد که تعریف کند افراد خاصی فقط شایستگی مورد احترام قرارگرفتن را دارند.هر فرد کهن سالی شایسته همان سطح احترامی است که شما به پدر بزرگ و مادربزرگ خود می گذارید و همین طور هر کودکی در همان سطح که شما در برابر برادر کوچک خود صبوری می کنید. مردم مهربانی شما را می فهمند دوست عزیز.

۷-مردم را با نام هایشان صدا بزنید:
همه مردم عاشق شنیدن و دیدن نام خود هستند(این را بارها در افرادی که مورد مصاحبه های تلویزیونی و رادیویی قرارگرفته اند حتما دیده اید) ، برای همین حتما سعی کنید نامشان را به خاطر بسپرید و بصورتی کاملا مؤدبانه در ارتباطات نوشتاری و شفاهی خود با آنها آن را لحاظ کنید.

۸-گفتن “لطفا…” و “متشکرم.” در صحبت هایتان:
این دو عبارت خیلی ساده که کلماتی برای یک درخواست هستند لحنی دوستانه را به جریان یک مکالمه وارد می کند.استفاده از این دو کلمه تفاوت مشهودی را برای شنونده در فهم یک صدای خشک و بی احساس با یک صدای صادقانه ایجاد خواهد کرد.

۹-در کارهای خود برتر و موفق باشید:
چیزی که مرا در مشاهده گیتاریست های بزرگ،نویسندگان،وبلاگ نویسان، نقاشان، سخنرانان موفقیت،کارآفرینان اینترنتی ، مهندسان کامپیوتر، مادران،پدران و ورزشکاران تحت تاثیر قرارداده است تنها یک چیز است که در همه آنها مشترک است:
آنها در کارهایی که انجام می دهند موفق می شوند.
اگر شما نخواهید که کاری را درست انجام بدهید من هم هیچ نکته ایی ندارم که به شما بگویم.در محل کار خود برتری پیدا کنید،در سرگرمی ها و تفریحات خود نیز موفق شوید. برای خودتان شهرت و اعتبار ایجاد کنید. به اینکه فردی هستید که هر روز پیشرفت کرده و متعالی می شود شناخته شوید.

۱۰-اگر می توانید به دیگران کمک کنید:
در زندگی شما آنچه را که قبلا داده و بخشیده اید دریافت می کنید.وقتی شما در زندگی دیگری تاثیری مثبت و مفید داشته باشید، حتما شخص دیگری در زندگیتان تاثیر مثبتی بجای خواهد گذاشت. حتی اگر تاثیر مثبت شما در زندگی دیگری به اندازه ایجاد اندکی شادی و یا کاستن از رنج هایش باشد.
ارزش هر کس به اندازه کمک های غیرمنتظره ایی است که برای دیگران انجام داده و یا شرایط آن کمک ها را فراهم نموده است.

۱۱-در هرکاری که انجام می دهید یک امضای شخصی بجا بگذارید:
به این فکر کنید که در محل کارتان یک برند باشید، همه شما را برای کارهای خاصتان بشناسند. اگر آدم شوخ و جوکی هستید سعی کنید کمی از آن را به محیط اطراف خودتان پراکنده کنید، اگر ذوق هنری دارید در چیدمان و تزئین های محیط اثری بگذارید. خلاصه که در هرکاری که انجام می دهید بگذارید یک امضا و اثری از وجود شما باقی بماند.

۱۲-بیش از قول هایتان عمل کنید:
برخی افراد عادت دارند انواع وعده ها و قول ها را بدهند و در آخر هم به سختی از عهده آن برآیند. وعده هایشان را در حد کمال می دهند اما در ارائه و اجرا متوسط هستند. برای افزایش و تقویت ارزش خودتان از چشم دیگران دقیقا برعکس این را انجام دهید.کمی کمتر از قابلیت های خود را عرضه کنید تا همیشه قادر به ارائه بیش از تعهدتان باشید.این باعث می شود تا افراد دیگر درباره شما بعنوان کسی که همیشه بیشتر و فراتر از وظیفه و تعهد خود عمل می کنید صحبت کنند و به این خصوصیت شهرت پیدا کنید.

۱۳-سازمان یافته باشید:
اگر سازمان یافته عمل نکنید چطور می توانید کاری را به پایان برسانید؟ تلاش کنید در فضای زندگی و محیط کارتان سازماندهی عمل کردن را بصورت یک عادت همیشگی درآورید.

۱۴-جستجوگر باشید و سوال های روشنی بپرسید:
مثل آدم احمقی نباشید که همیشه یه گوشه از اتاق نشسته و اصلا نمی داند در دنیای اطرافش چه خبر هست.با جستجو و پژوهش خودتان را از زمان جلوتر ببرید و پیشتاز باشید و اگر هم نشانه ایی از آنچه که می خواهید به دست نمی آورید با پرسیدن سوال آن را جستجو کنید، حتما کسانی راخواهید یافت که به شما در خصوص سوال هایتان پاسخی مناسب بدهند. مردم همیشه به افرادی که توانایی درک مطالب را دارند و آنها را در این خصوص کمک می کنند احترام می گذارند.

۱۵-دانش و اطلاعات را به اشتراک بگذارید:
وقتی می توانید اینکار را انجام دهید که شما یک منبع برای اطرافیان خود باشید.اگر به اطلاعاتی باارزش و اساسی دسترسی دارید آنها را فقط برای خود ذخیره و انبار نکنید. آنها را آشکارا با دیگران قسمت کنید.در دنیای امروز هم به همین دلیل است که این همه اشتراک گذاری اطلاعات و دانش اهمیت یافته است، شما اگر همه اطلاعات و دانش دنیا را داشته باشید ولی آنها را انبار کنید و کسی به آن دسترسی نداشته باشد بعد از مدتی بی ارزش خواهد بود زیرا دیگرانی هستند که اطلاعات و دانش خود را با جهان تقسیم کنند. پس دست بکار شوید تا دانش شما نگندیده است.

۱۶-مثبت باشید و بر درستکاری متمرکز شوید:
هرچیزی که در زندگی اتفاق می افتد نه خوب است نه بد.این فقط به دید شما بستگی دارد و هرگز مهم نیست که چطور به پایان می رسد،همیشه به صورتی که باید پایان یابد خواهد رسید.در هر حالت شما یا موفق هستید یا اینکه چیزی یادگرفته اید.پس مثبت باشید و برای نتایج خوب و شیرین قدرانی کنید و از بقیه اش چیزی یاد بگیرید.مثبت بودن شما فرسودگی را از افراد و محیط اطراف شما خواهد زدود.

۱۷-به کسی که حرفی برای گفتن دارد مشتاقانه گوش بدهید:
با چشم هایی متمرکز شده، گوش هایی تیز و تلفن همراهی خاموش.در دنیایی که نمی توان به اندازه کافی سریع بود،همه ما به کسی که به حرف های ما گوش دهد احترام گذاشته و از بودن با او استقبال می کنیم.

۱۸-در رابطه با دیگران وفادار باش:
وفاداری پایدار فقط مربوط به یک رابطه صمیمی درازمدت نیست، بلکه باید پایه ایی باشد برای هرکار دیگری که شما انجام می دهید.

۱۹-درک و عشق ورزی به مادر طبیعت را یاد بگیرید و یاد بدهید:
کسانی که به واقع قدردان و عاشق طبیعت هستند و در اطراف ما حضور دارند نشان دهنده اوج عظمت و انسانیت همه نوع بشر هستند. آنها به این روش مثبت زندگی می کنند و چیزی ازاین مثبت بودن را نیز به دیگران اعطا می کنند و می بخشند.

۲۰-در روز از وقت ، انرژی و پولتان بر روی خودتان سرمایه گذاری کنید:
وقتی شما برروی خودتان سرمایه گذاری می کنید هرگز چیزی را از دست نخواهید داد و در طول زمان با این روش مسیر و سمت و سوی زندگیتان را تغییر خواهید داد.شما به سادگی محصول آنچه هستید که بدان فکر می کنید.وقت ، انرژی،پول بیشتری را صرف به دست آوردن دانش کنید تا کنترل بیشتری بر روی زندگی خود داشته و از دیدگاه اطرافیان خود انسانی با ارزش قلمداد شوید.

۲۱-بصورت منظم اما تصادفی به دیگران مهربانی کنید:
پرداخت پول قهوه یک غریبه در کافی شاپ، خرید یک گل برای همکارتان و تشکر از او،راهنمایی کردن یک بانوی سالمند در یافتن مواد غذایی در فروشگاه و…
هیچ پاداشی بالاتر از دیدن لبخند بر چهره دیگران سراغ دارید؟

۲۲-تعریف و تمجید کنید از کسانی که لایق آن هستند:
شخصا از توانمندی های دیگران تمجید کنید و کمک کنید تا در راه خود به اوج و درخشش برسند.همه از کسانی که قدران تلاش هایشان هستند تشکر خواهند نمود و از حمایت آنها استقبال می کنند.

۲۳-شمرده صحبت کنید و تماس چشمی برقرار نمائید:
اغلب مردم ارتباط با افرادی که نمی توانند صحبت کردن و حالاتشان را درک کنند اجتناب خواهند کرد.هیچ رمز و رازی برای ارتباط قوی و موثر وجود ندارد.همچنین بدانید که یکی از موثرترین ابزار ارتباطات شخصی وجود ارتباط چشمی است، و هنگامی که به درستی اجرا شود نزدیکی زیادی را در روابط انسانی ایجاد می کند.

۲۴-در دسترس باشید:
اگر مردم نتوانند شما را پیدا کنند، و دسترسی به شما مشکل باشد، آنها شما را فراموش خواهند کرد.در دسترس بودن و سهل الوصول بودنتان تاثیر بسیار مهمی در ارتباط شما با دیگران دارد.همیشه این صفت مثبت را در خود حفظ کنیدو در ارتباط  خود با اطرافیان راه باریکی از ارتباط را برقرار نگه دارید و اجازه ندهید راه های ارتباطی شما مسدود شود.

۲۵-خودکفا باشید:
آزادی بزرگترین هدیه است و خودکفایی و مناعت طبع بزرگترین آزادی است، و خودکفایی شماست که دیگران را تحت تاثیر شما قرار خواهد داد. در دنیای کسب و کار یکی از آرزوهای اولیه و الهام بخش همه کارآفرینان رسیدن به خودکفایی و استغنا است.

۲۶-از منابعی که دارید بهره برداری کنید:
گاهی فردی معمولی را می بینید که از نظر جسمی دارای نقص عضو است، اما شما او را خیلی سرشار از احساس شادی می بینید.
چگونه کسی که دارای این محدودیت فیزیکی است می تواند خوشحال باشد؟؟؟
پاسخ قطعی و محکم به این سوال این است که: آنها راه چگونگی استفاده از منابع محدود خود را دریافته اند. استیو واندر را برایتان مثال می زنم، او نابینا بود اما استعداد خوبی در درک موسیقی داشت و از آن بهره برداری کرد و تا امروز ۲۵ بار جایزه گرمی را دریافت کرده است.

۲۷-بخشی از چیزی هستید که بدان باور دارید:
و این می تواند هر چیزی باشد.برخی از مردم با داشتن یک نقش فعال در شورای شهر و روستای خود، برخی با عضویت در دسته های مذهبی و برخی با عضویت در مراکز حمایت از نیازمندان و برخی نیز با عشق ورزیدن به کار خود.
نتیجه روانی حاصل در همه اینها یک چیز است، همه آنها خود را درگیر چیزی می کنند که به آن اعتقاد دارند.این تعامل شادی را برایشان به ارمغان آورده و زندگی را برایشان معنایی تازه می دهد.خیلی کار سختی است شما بخواهید کسی را که به شدت به کاری که انجام می دهد اعتقاد دارد تحت تاثیر خودتان در بیاورید.اما غیر ممکن نیست.

۲۸-بلند شوید و بر اعتقادات خود عمل کنید ، بدون اینکه جار و جنجال به پا کنید:
بله این امکان وجود دارد که برای اعتقادات خود به پا خیزید و دست بر گلوی دیگران گذاشته و بدین وسیله بقیه را ساکت کنید تا همگان فقط شنونده دیدگاه های شما باشند.
در مورد عقاید شخصیتان زمانی که از شما سوال می پرسند جواب دهید و حرکات تبلیغاتی همراه با مسموم کردن ذهنیت دیگران در راستای افکار و عقاید خود را هرگز انجام ندهید.
پایه استواری برای ارزش های خود داشته باشید ولی همیشه ذهن تان را برای اطلاعات جدید باز نگه دارید.

جالبترین چیزی که در این لیست می توانید آن را ببینید این است که همه آنچه که شما نیاز به تحت تاثیر قراردادن دیگران بدان نیاز دارید در درون شما در حال حاضر وجود دارد.
 

بنابراین به شما پیشنهاد می کنم از همین امروز تلاش برای تحت تاثیر قراردادن مردم را با استفاده از ثروت و دارایی تان متوقف کنید و به جای آن با بهره گیری از توانمندی های درونی و روش زندگی خود بر اطرافیان تاثیر گذاشته و توجه شان را به خودتان جلب کنید.

به نظرشمادرشهری مانندقاین یابیرجندویاروستاهای اطراف میتوان این روشهارابکاربست؟

اگرمیشودچجوری؟

اگرنمیشودچرا ویاعلت آن؟

                      باسپاس ازدوستان رشته ی روانشناسی

                       دانشگاه پیام نورمرکزبیرجندوچناران

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:55 PM  توسط کوروش  | 

گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند

مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.

 

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

دو موجود هستی گرامی تر است
یکی میهن و دیگرش مادر است
ستایش کنم زن که او مادر است
که مادر سزاوار زیب و زر است
تو ای مادر من نوای میهن من
کنم خواب در اغوشت ای سرور من

 

در نگاه پر فروغت در آماقه سوکوتت تنها محبت را میبینم مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم …. مادر عزیزم روزت مبارک

 

مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

 

مادرم خیلی حیلی دوستت دارم

درهرهوایی که باشم درهرجایی که باشم دوستت دارم

هرجا هستی وهرجاکه باشی خدارادست تو وتورادست خدامیسپارم

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:43 PM  توسط کوروش  | 

وقتی دلگیری وتنها غربت تمام دنیا ازدریچه ی قشنگ چشم روشنت میباره

باورکن: میگم ومیگم  واونقدرمیگم تاخسته شی وبگی بابا باشه قبول.

اگه یه امکاناتی میداشتم ومیرفتم خونه ی تک تک فریب خوردگان ساده لوح مث خودم وازهمه شون فیلم میگرفتم درددلاشون رو برات ضبط میکردم ودراختیارت میذاشتم وشما صبح تاشب وشب تاصبح میشستی واین فیلمهارانگاه میکردی بعدمیفهمیدی که داداشت داره بخاطر خودت و خودش ومامان وبابا واهل بیتمون این حرفارومیزنه.

داداشت بخاطر خودته که میگه دادا دادا دادا به این دخترای خوش خط وخال ومارهای هفت رنگی که خودشونو. زیرحجاب دینی قایم کردن وهرشب به هرشب خونه ی یه جوونند اینا به درد عشق وعشقبازی نمی خورند.

   این نوع ازدخترا هرشب یاهرهفته زیر یکی یا دوتا یا چندتا میخوابند وبرای اینکه پیش پدر وبرادراشون ومامانشون لو نرند وآبروی نداشته ش برباد نره میان یک پسر کاکل بسرخوش مسلک خوش ایمان خوش قلب وپاک پاک پاک را نشون میکنند انتخاب میکنندتوی سرکه میذارند که همینجور تمیزوپاک بمونن تاروزی که پدرش یابرادراش یا یه کله خری قلدر که پیداش شد یه راست میاد در خونه همون پسر بدبخت ساده فلک زده ی

مثلاباوقار واهل دل وبه همه اون قلدر مشنگ ها اون ونشون میده ومیگه بیاین بیاین نگاه کنین ببینین انتخابم همینه همین آقاپسرهمین کاکل بسر.

پدره وداداشاش وقتی پسرساده ی مشنگ خول کورشده ازعشق عشق که نه عشق بچه گربه رامیبینن به دختر خیلی زرنگشون آفرین میگن .بارکالله میگن دختره رومیبوسن تبریک بهش میگن.

موقع رفتن به دیارشون آدرسشون ورو به اون فلک زده بدبخت میدن وآدرس اونومیگیرن و وعده ووعیدمیذارن که هرچه زودتر مراسمو شروع کنیم.

اونا میدونن که دختر نابوده بهترشون چه جنده وعجوبه ایه ومیخوان به پسره بندازنش.تازه میگن جهازومهریه وپول و...نمیخواهیم .چون شماازخانواده ی سیدوسادات هستید تاج سرمایید سرورمایید .آقای مایید.....

اما.....

اماپسرساده ی پاک خانواده دار نمیدونه با کسی میخواد زندگی کنه که بوی تک تک جوونای دانشگاه وتک تک جوونای زادگاه دختره ازسر رو روی وموی وزیر رو روی دختره میاد. بوی گند وکثافت "مایع" مردا ی دوست دختره ازبر رو رویش میباره.این پسرپاک وساده لوح نمازخون زمانی این چیزا رو میبینه که دیگه خیلی دیر شده.دیگه خیلی دیرشده پسرجان .وقتی بااون مثلا خانمت ازتوی کوچه های شهریاروستا که قدم میزنی و جوونای محل تورو باانگشت نشون میدن.میدونی چه میگن؟ میگن ساده خل خیال کرده این بچه ی خودشه ونمیدونه که بچه ی گروهی ماست و..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اون موقع باگریه های هاقهاق شبانه ات چکنم

باناله های زوزه ایت که ازگلودرنمیادچکنم.

باناله های شب ونیمه شب پدرت چکنم.

باآه وفغان شبانه ی مادرت چکنم.

بااشکهای پنهان برادرانت چکنم.

باسرافکنده ی خواهرانت روی قیرهای خیابان چکنم.

بانگاههای پرتمسخرمردم نادان محل چکنم.

توبگو.توبگو من چکنم .توبگومن من لامذهب چکنم که اینقدر تورودوست دارم ونمیخوام هیچ گزندی درزندگی  بهت برسه.

تو بگو توبگو توبگو.داداجان توبگو.

یابگو یا کاری کن کارستون .یابرو وپیه همه چیزروبخودت بمال وباتمام مسائلی که گفتم سروکله بزن.یایا یا یا

یاهم کمی چشماتوبازکن کمی به دور وبرت نگاه کن کمی فکرکن وهمه مون وخلاص خلاص خلاص کن.

آخه آدم صاحب مغازه ت هم داره توروتشویق میکنه به اون .به همونی که قبل ازتو اون لامذهب باصاحب مغازه ت سروسیری داشته.شک نکن.شک نکن.یه روزی که عاقل شدی میفهمی.داداجون به هوش باش نزدیکش نشو باهاش حرف نزن.تورو توی ساده دل پاک رو گیراون میندازن کی؟کی؟همونایی که بااوبودن.

داداجون دوتاچشم انسان به هم اعتماد ندارند که خداوند بینشون دیوارگذاشته وحالاتوچجوری عاشق غربتی عشایر کولی میشی.اونایی که دختر به غیرازطایفه شون نمیدن.خارج ازطایفه ازدواج نمیکنن.چطوری اینو میخوان به توی ساده عاشق بدن ؟چراوقتی شبا به اون فکرمیکنی وخودتودرعالم خیال هی بهش میمالونی.چرابه همچین چیزایی فکرنمیکنی؟چرا؟چرا؟چرا؟اخه لامذهب ازبس که دوستت دارم این حرفارو بهت میگم .وگرنه مثل بعضیا ساکت میبودم ومیگفتم به من چه سرش به گردنش خودش میدونه.

به فکرمن نه.به فکر خواهرات نه.به فکر مال ومنال نداشته ی بابات نه.به فکر مامانت که داره ازداخل آروم آروم میپوسه نه. کمی به فکر آینده ات باش که میخوای بین مردم رفت وآمد کنی.تنها میشی پسر.تنهامیشی.تنهای تنهای تنها

باورکن.باورکن که خیلی زود دیر میشود.

خیلی زوددیر میشه خیلی زوددیرمیشه

خیلی زود دیر میشه       خیلی زود دیر میشه         خیلی زود دیر میشه       خیلی زود دیر میشه

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 8:53 PM  توسط کوروش  | 

پریسای گلم من زاده ی بیرجندم ودریکی ازروستاهای حومه بیرجند.جدچهاررم وپنجم من اازخوانین روستابودند

+ نوشته شده در  ساعت 2:46 PM  توسط کوروش  | 

درودبه اونایی که همیشه دوستشان دارم

بادرود.دیرزمانی بودکه دلم میخواست بنویسم ولی آنچنان درافکارجورواجورغرق شده بودم که این امرباعث بیحوصلگیم شده بودوازطرفی دیگرمشکلات وگرفتاریها نمیگذاشت که باشماباشم وباشمادرددل کنم.

      امشب تنهام واین تنهایی همدم منه  مونسی که سالیان سال بامن بوده ولی من چندصباحی هست که اوراتنهاگذاشتم.من تنهایی راتنهاگذاشتم ولی امشب دوباره پیداش کردم.

دلم میخوادیه جایی پیداکنم وبلندبلندآوازبخونم.دادوبیدادکنم.هواربکشم.دریک کلام مستانه باشم ومستانه بخوانم.ولی هرموقع میخوام شروع کنم یه چیزایی مانع من میشه.زندگی آپارتمان نشینی.انسانهایی بااخلاقای جورواجورکه اگه سرفه کنیم میگن "آقایواش تر".

       حالامنم واین دل لامذهب تنها وباکوله باری از"فریاد"که نمیدونم چطور باهاش راه بیام.

دلم تنگه.دلم تنگه برااونایی که خیلی دوستشان دارم.برااونایی که همیشه به یادشونم.ازپدرومادرگرفته تاخواهروبرادر.مخصوصااگه بایکی ازداداشا همدل وهمدردباشی.دلم تنگه برااونایی که هروقت دلشون تنگ میشد یه کوچولو پیامک به گوشیم میزدن ومن پیامشونو قبل ازخوندن میبوسیدم وبعدمیخوندم.

    ولی چندصباحی هست که دیگه کسی به من پیام نمیده وخبری نمیگیره.اگرهم پیام بدن اول باید من پیام بدم واوناازروی مجبوری جوابم وبدن.دیگه تامن اول پیام ندم کسی بهم پیامک نمیزنه.اگه من تلفن نزنم اونااول تلفن نمی زنن.باورکنید بازم ناراحت نمیشم اگه بدونم وقت نمی کنن.ولی وقتی میبینم بادیگران پیامک بازی میکنن ومن اونجاشماره ی اونارومیبینم خیلی به دلم تاثیر میکنه.

     حالامن واینهمه دل پردرد دل عاشق همه بااین کم مهریها کجابرم دلمو خالی کنم. چندوقتی بودباامام رضاقرارگذاشتم دیگه پیشش گله وشکوه نکنم ولی امشب که رحمت خدایعنی برف زیبایی هم میباره دلم میخوادبرم بیرون وپیاده توی هوای سردراه بیوفتم وبرم حرم شایداین مونس قدیمی من "امام رضا"کمی به درددلم گوش کنه وروسرم منت نذاره.

    امروزصبح که ازخواب پاشدم برم سرکار جلوی آینه ناگهان متوجه شدم کهلبم کج شده فکم سنگینه ووقتی که حرف میزدم لبم کج میشد.یادعموی خدابیامرزم افتادم که اینجوری بود چون جانباز بود.ازحادثه ای که دیشب درگیرآن بودم وباهمون دردعصبی خوابیده بودم احتمال میدادم ازاونجا منشاءگرفته.

    حلامنم وباری ازاسترس واضطراب که دلم میخواد یه جوری از این غمهادوری کنم.ولی نمیدانم چطوروچگونهواگه شما میدونید راهنمایی ام کنید.

    اگه دلم واشدبه شماهم خبرمیدم.

                         منتظرم باشید.

                                                 .charmed

+ نوشته شده در  ساعت 0:42 AM  توسط کوروش  | 

بیاتاقدریکدیگربدانیم که تاناگه زیکدیگرنمانیم

گرگ اجل یکایک ازین گله میبرد  این گله رانگرکه چه آسوده میچرد

هرروز یکی ازبزرگان ما ازبهترینهای ما ازباارزشترین های خاندان ما پرپروازخویش گشوده وبسوی خانه ی ابدی پروازمیکنند.

    وقتی گلی پرپرمیشودآه وناله وفغان سرمیدهیم که عجب شخصی بود عجب مرامی داشت ب نظیربودو......

حال که آنهاراداریم هیچ خبری ازایشان نمی گیریم جویای احوالاتشان نیستیم واحترامی حتی اندک به آنها نمیگذاریم.

امروزهم مثل روال گذشته بزرگ مردی از خاندان بزرگ محمدی ها ازمیان مارخت سفربربست.درحالی که درغربت بود دردوری ازوطنش دوری ازهمسرش دوری ازپسر بزرگش!!!!ودوری ازشهرودیارش.اورفت تمام تجربیات ۸۹ساله اش رادرزیرخاک پنهان نمود.

اری امروزبزرگ خاندان محمدی:جناب آقای سیداحمدمحمدی به ملکوت اعلا پیوست

  روحش شادوقرین رحمت الهی باد.

بیاییدبه قلب هرکس بنگریم نه به عملش چراکه چه کسی همچنین سعادتی داردکه در بامداد اربعین جدش حسین (ع)به خدای خویش ملحق شود.این سعادت نصیب هرکسی نمی شود.

  انچه باقی میماند غم واندوه کسانیست که نه به دیدنش آمدندونه احترامی به ایشان گذاشتند.اگربخشش ومغفرتی هم از خداطلب میکنیدبرای همچنین افرادی طلب کنیدتاشاید دست از کرداربدشان بردارند وبه اصطلاحاآدم شوند.

درپایان این مصیبت بزرگ رابه خاندان محمدی،اسحاقی،ابراهیمی،هادیزاده وتمام بستگان تسلیت عرض مینماییم.

مدیریت وبلاگ کوروش بیرجندی

+ نوشته شده در  ساعت 3:12 PM  توسط کوروش  | 

خبرجدید:ایران من ازهمه ی دنیازیباتراست!!

کاملترین تصویرزمین تابحال:

ازهرجای فضای لایتناهی که بروید اگراندکی شناخت ودانش جغرافیابدانید ایران من وخانه ی پدری رابه راحتی خواهیددید.

+ نوشته شده در  ساعت 9:12 PM  توسط کوروش  | 

وقتی تنهایی:

تمام تصاویرذهنم ازتوست.وقتی به دیوارتکیه دادی وچشم دوختی به سفیدی آن.وقتی پنجشنبه میایدوجلوی درحیاط چشم به جاده میدوزی.....

  من به توخیره میشوم.به گذشته ی تلخ وشیرینت.به عاشقیهای نداشته.به دلدادگی های نبوده.همه همه مرابه یادتومیاندازد.

   پدرم:

اکنون ازتومینویسم وازتوخواهم نوشت.باشدکه کمی دلم آروم بگیره.

                     بزودی میام 

+ نوشته شده در  ساعت 7:54 PM  توسط کوروش  | 

1352

+ نوشته شده در  ساعت 11:52 PM  توسط کوروش  | 

بيااي هموطن حالم خرابه

روزي كه از خانه ي پدري راهي منزلگاه كاري خودم شدم دونه دونه افكار جوروواجوربه سراغم ميامد....
+ نوشته شده در  ساعت 9:34 PM  توسط کوروش  | 

یادش بخیروقتی که....

وقتی پدرومادرم نصیحتم میکردند که یه وقت خدای نکرده کاری نکنیدکه شرمنده شوید.

اگرکسی حقتان راخورد تامیتوانیدازحقتان دفاع کنید.اگرطرف مقابلتان شخصنداری بود به خداواگذارکنید.

درهمه ی سخنهایشان یک ضرب المثل بودویکی ازاین ضرب المثلها این بود:

زمستان میرودو رو سیاهی برای زغال میماند.

درادامه ی مطلب به فوایدزغال پی خواهیدبرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 0:58 AM  توسط کوروش  | 

یادم نمیره که بابا ومامانم همیشه به بچه هاشون میگفتن:راست برو راست بیا که گربه شاخت نزنه!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:44 PM  توسط کوروش  | 

یادتون هست اون وقتاچه کارنونایی رانگاه میکردیم؟

اگه یه لحظه به این تصاویرنگاه کنید کودکی یانوجوانیتون رابه یادمیارین.

هنوزم دارم براتون.منتظر بمونید

+ نوشته شده در  ساعت 8:6 PM  توسط کوروش  | 

مسجدسلیمان بعداز1000سال:نشت گاز(ترش)ازلوله های غیراستاندارددرمسجدسلیمان

HydroForum ® Group
+ نوشته شده در  ساعت 9:27 PM  توسط کوروش  | 

بازی کودک فقیردرکنارچاه نفت پلمپ شده درمسجدسلیمان

HydroForum ® Group
+ نوشته شده در  ساعت 9:26 PM  توسط کوروش  | 

قبلا خیال میکردم اونایی که توشهرهای نفت خیززندگی میکنن وضعشان خیلی خوبه.

HydroForum ® Group                 تصویرزیر نشت نفت ازکف خانه ی یک مستمند مسجدسلیمانی..تلاقی فقروثروت       

HydroForum ® Group

+ نوشته شده در  ساعت 9:25 PM  توسط کوروش  | 

مادرم-پدرم

 

 

 وقتي ازتو دورم لحظه لحظه هاي عمرم رابي بها ميفروشم.

عمرم ميگذرد ولي متوجه نميشوم چون همش فكروذكرم تويي.

وقتي هواسرد وبوران ميشودبجاي توسردي راودرهواي گرم

بجايت گرمي راتحمل ميكنم.

      اگر خداونددراون دنيا بهشت رابه من هديه كندبدون تودر

بهشت خدانميروم.اگرتودربهشت باشي ولي همسفرزندگيت در

آنجانباشد بازهم داخل نخواهم شد.من بهشتي رادوست دارم كه

هردوي شماآنجاباشيد.

    مادرم.پدرم.بدون شما هيچ چيزرانميخواهم حتي مال اموالتان.

دنياراباشما وبراي شما ميخواهم.اخرت راباشما ميخواهم درهر

جاكه باشيد.

                       هميشه دوستتان دارم

                       هميشه به يادتان هستم

+ نوشته شده در  ساعت 8:50 PM  توسط کوروش  | 

شکایتی از دوستان هم دیاری

داشتم حوادث واتفاقات پیش آمده درایام عزاداری محرم رادرذهنم مرورمیکردم.دریک لحظه چیزهای بدی ذهنم رابه خود مشغول کرد.

یکسری ازافرادی که چه به عنوان مداح یاچه هیاتی درگروهها وهیئت های روستامشغول بودندکه ریشه درغربت روستادارندیعنی انکه اصلیت آنها خونیکی نیستندوزمانی اجدادشان به عنوان نوکریاکلفت در خدمت اجداد من بوده اندوحالا طوری رفتاریابرخوردمیکنندکه انگاری مادراین روستاغریبه ام وبایدکناربریم.

بطورساده بگویم دوست دارند ماروستاراترک کنیم وبریم به جایی دیگه تااین آقایان راحت به کارشان برسند. حالاچه کاری دارندکه این بومیان مزاحم ایشانند؟خدامیداند.

      تفرقه هایی که درایام مراسم عزاداری دربین بومیان رواج دادندیاکه میخواستندرواج دهند رافعلا هیچ نمیگم ولی چندتاازکارهای زشت وناپسندرا که اطرافیانشان انجام دادند مینویسم تا بدانیدازچه نوع انسانهایی دارم حرف میزنم:

    ۱-شکستن شیشه های منزل رئیس هیئت ورئیس شورادرشب عاشورا.

     ۲-گذاشتن سوزن میخی زیرپارچه ی بالای منبرونشستن روحانی سیداولاد فاطمه.

      ۳-انتخابات تعیین هیئت امناومسئولین هیئت برای حذف رئیس هیئت کنونی چون از سادات فاطمه است.

      ۴-شروع درگیریها ودعواهای ساختگی آنهم درشب عاشورا برای ازهم پاشیدن اتحادوهمبستگی مردم روستاوخدشه دارکردن وجهه ی مسئول هیئت وخوب جازدن مهره ی اصلی خودشان.

         اگه بنا باشه تمام نقطه ضعفهای این نوع ازآدمهارابنویسم بایدساعات زیادی ازوقت عزیزتان رابگیرم.

           درکلام پایانی بطور خلاصه میگویم که این فرقه یک جورایی میخواهند سادات(سیدها)راازده

ودیاروخانه ی پدریشان وسرزمین آباواجدادیشان بیرون کنندتاراحت به مقاصدشان برسند.

+ نوشته شده در  ساعت 9:54 PM  توسط کوروش  | 

یلدابزرگترین شب سال وآغازشب نشینی های ایرانی ,وتولدمیترا ونور ,شروع دوباره ی باهم بودن

میتراتولدنوربود.نوری که ازبلندای البرزبرفلات ایران میتابید باعث شدتا

بسیاری ازمردم شب راتا به صبح درکوههاویادرغارها سپری کنندتا

صبحگاهان تابش نورخورشیدراازفرازالبرزببینند.به این افرادیارغارمیگفتند.

آیین مهر یامیترایی بابسیاری ازبیماریهای روحی وروانی امروزی مخالف بودازجمله:جدایی.تنهایی.غم.....

اروپاییان چون باایرانیان رابطه ی زیادی داشتنداین آیین رابه یونان برده و

آنجارواج دادند.تاحدی که یکی ازبزرگترین جشنهای ایرانیان یعنی یلدا

رابه عنوان کریسمس قرارداده واین جشن تاامروزپابرجامانده است.

همزمانی جشن یلداباکریسمس راخیلی هابه اشتباه یلدارا ایرانی

نمیدانند درحالی که خودکریسمس آیینی برگرفته ازآیین میترایی ایرانی

میباشد.

تولد مهر و جشن بزرگ ایرانی یعنی جشن شب یلدا(چهله ی بزرگ)

رابه تمام ایرانیان عاشق تبریک وتهنیت میگویم.

+ نوشته شده در  ساعت 7:34 PM  توسط کوروش  | 

درباره ی پدرم 1

میخوام اززندگییش بنویسم ولی نمیدانم که چجوری.آقارومیگم.کسی که یه عمربرام زحمت کشید.بزرگم کرد.غصه هاخوردوسختیهاکشید.

وقتی که به سن ۵سالگی بودمادرش بانظرپدرش ایشان رابه نوکری دادند.نوکری پدربزرگش-مادربزرگش-داییهایش.جوری ازاوکارمیکشیدندکه انگاریه غریبه ست.گاهی وقتهاکه تحمل انجام کاری رانداشت وخیلی خسته شده بودونمیتوانست انجام دهداورازیرکتک ومشت ولگدمیگرفتند.حدود۲۵سال کارکرد.همیشه به اووعده هامیدادند که فلان زمین یافلان خانه یاتعداد.....گاو وگوسفند ازآن توست ولی درانتهااوراازهمه چیز محروم کردند.درزندگی پدرییش هم به بهانه ی اینکه چون چندسال است که برای بابا کارنمیکندهم از ارث محروم کردند.بعدها بامینجیگری مادرش مقداری ناقابل ارث پدری نصیبش شد.باهزارمنت وشرمندگی.

        این داستان ادامه دارد......

+ نوشته شده در  ساعت 10:42 PM  توسط کوروش  | 

یک سال باهم بودیم وهمدردهم.یک سال از مهرتان مهربان شدم وازنظرتان مهرآفرین.

کوروش بیرجندی:

تولد یک سالگیت مبارک.

+ نوشته شده در  ساعت 10:5 PM  توسط کوروش  | 

وقتی همه دورهم درخانه ی پدری جمعندوباشادی وسرورگلهای زعفرون روپرپرمیکنندوفقط جای من یکی خالی مونده خیلی دلم میگیرد.

دلم میگیرد بابت اینکه تنهایی اوناروبه جون خریدم وتنهایی خودم روتنهاتر کردم.وقتی مادری به فرزندانش نیازداره ولیوان آبی میخوادوهمه ی بچه ها ازو دورند کجای این زندگی انصافه.

وقتی مادربهترین سالهای عمرشوصرف بزرگ شدن بچه هامیکنه وازوناهیچ توقعی نداره پس این همه رنج وسختی کشیدن به چه درد آدم میخوره.

پدرباهزاران دردوگرفتاری لقمه ی نونی حلال پیدامیکنه تا مابلمبونیم وبرای خودمون رشد و نموی سالم داشته باشیم حالاکه مانندغولی شدیم چاق وفربه مگه نباید  اون همه سختیهای پدرومادر روجبران کنیم تا دست کم اونا خشنودشده وکمی برامون دعاکنن؟؟

اومدیم شهری دیگه ودنبال زندگی میگردیم وغافل ازاینکه تمام زندگی ما فرزندان پدرومادرند.ما زندگی اصلی ومهم خودمون وول کردیم بعدمیخوایم برای بچه ی مردم زندگی بسازیم.

یه نفر بیادومنو از این همه سردرگمی نجات بده وبهم بگه باید چیکارکنم.پدر ومادرموکمک کنم یا به زندگی خودم تو غربت ادامه بدم.

خدایا منو ببخش ازاینکه نتونستم دست پدرومادرموبگیرم ودرهنگام پیری پابوسشون باشم.

+ نوشته شده در  ساعت 4:25 AM  توسط کوروش  | 

دلتنگی های دلم

خبراومدکه دایی بابام یعنی کربلایی سیدرمضان محمدی بیمار وروی تخت بیمارستان خوابیده ست.راستش رابخوایدخیلی ناراحت شدم وناراحتی بیشترم ازاینکه راهم دوره ونمی تونم عیادتشون برم.

    کفتن بیشتر بیماریشون تنهایی واندوه بی همدلیست.یه لحظه باخودم فکرکردم.دلم گرفت ازاینکه یه مردبزرگ وبزرگزاده وبچه ی خان ده بادوپسربزرگ که یکیش دستش به دهنش میرسه ونزدیکشون هم هست چراباباش باید تنهاباشه وافسردگی بگیره.

       امشب تلفن زدم وازحال وروزشون باخبرشدم.خیلی خوشحال شدم که حالشون کمی بهبودی یافته وبرای استراحت به خانه ی خودشون رفتن.........

بقیه ی حرفارومیزارم برای...........ادامه ی مطلب

                                                         

 

+ نوشته شده در  ساعت 4:51 PM  توسط کوروش  | 

نمای 2

ایشان(آقای سیدمحمود)اکنون تاحدی بررنجهاوملالتهای خود فائق آمده وبا بچه های ریز ودرشت خود حال وهوایی دارد.اززندگی لذت میبرد.خیلی بیشتر از اونایی که نمی خواهند او آنجا باشد.

اومیماند وخواهد ماند وبازهم برای مردم فقیر ورنج دیده زحمت خواهدکشید.ماامیدواریم ایشان مثل

همیشه سرحال وشاداب باشد.وهمیشه مردم مانند امروز از ایشان راضی باشند.زن داداشا بذارندتا داداشا به خوبی مثل قدیم باهم باشند این خانواده ای که همه ی مردم به سرشون قسم میخورند.

                         <به امیدآنروز>

 

+ نوشته شده در  ساعت 6:43 PM  توسط کوروش  |