مطالب فرهنگی-خبرمحلی وعاشقانه
باتوجه به پرسشهای زیاددوستان همشهری دربخش نظرات واینکه بایدچه کسی راوچگونه شخصی راانتخاب کنیم؟
-.انتخاب بزرگان به عنوان سالمندنمونه نبایدهیچگونه تبعیضی دربین عزیزان داشته باشد.
ـ.عزیزبزرگ مامیتواندهم ازبین آقایان باشدوهم ازخانمها.
ـ.سیدبودن یانبودن ملاک نیست.
ـ.ازچه طایفه یاقبیله ای باشند هم ملاک نیست.
ـ.سن عزیزان زیر۵۰ نباشد.
ـ.بهترین سالمندخوش اخلاق
ـ.رفتارهای اجتماعی ومیان مردمی ایشان عالی باشند.
ـدرصدداحقاق حقوق مردم تلاشهای زیادی انجام داده باشند.
ـ.این مردم آشتی ودوستی برقرارنموده باشد.
ـ.درروستاودیگرجاههاباعث درگیری وتفرقه نشده باشند.
ـمردم روستاو....ازایشان راضی باشند.
ـ.....
.....
.....
.....
.....
.....
درپایان ازهمه ی شماعزیزان که این مطلب رامیخوانیدخواهشمندم به دیگرعزیزان خونیک هم خبر بدهید
شایدماهمگی باکمک هم بتوانیم قدمی هرچندناچیزدرراه خدمت وآسایش بزرگان وبزرگزادگانمان برداریم.
هرکسی هرانتقادیاپیشنهادسازنده ای دارددربخش نظرات منتقل نموده تاماباهم دراین راه خیر ومسیردشوار قدوم سازنده ای برداریم.
هزینه ی این برنامه مقداری باکمک دوستان خونیکی تامین شده ولی کافی نیست.
دوستانی که درانجام برنامه هامایل به همکاری میباشنددربخش نظرات ثبت نام نمایند.
همکاریهادر::اجرای برنامه(مجری)
مسول نظم وهماهنگی محل اجرای برنامه
مسول خرید جوائزوهدیه ها
مسول جمع آوری کمکهای مردمی
.........
.........
درهرجاوهرکاری که میتوانید به مااطلاع دهید.مافرصت زیادی تاهدفمون نداریم پس یاری نمایید.
مسولین اجرای این برنامه عزیزانی که درخونیک ساکن هستند میباشند.
تاخبر جدیدفعلا بدرود.
آی کسانی که تابحال غیرازدری بری وچرت وپرت چیزی نگفته اید.
آی دوستانی که خودتان راباورندارید.
بامطالب وتصاویر روانشناسی من همراه باشید.
اگه ضررکردیدهمان لحظه برگردید.
اینجاایران است بهشت گم شده ای که دنبالش بودید::
بهشت چیداره که ایران مانداره؟
منتظرتصاویرزیباوجالب وبهشتی خونیک گدارباشید
باورکنیدبهشتی که به ماقول داده اند همینجاست!!!!!!
| |||
|
|
|
| |
|
مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

دو موجود هستی گرامی تر است
یکی میهن و دیگرش مادر است
ستایش کنم زن که او مادر است
که مادر سزاوار زیب و زر است
تو ای مادر من نوای میهن من
کنم خواب در اغوشت ای سرور من



در نگاه پر فروغت در آماقه سوکوتت تنها محبت را میبینم مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم …. مادر عزیزم روزت مبارک

مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن







مادرم خیلی حیلی دوستت دارم

درهرهوایی که باشم درهرجایی که باشم دوستت دارم

هرجا هستی وهرجاکه باشی خدارادست تو وتورادست خدامیسپارم
اگه یه امکاناتی میداشتم ومیرفتم خونه ی تک تک فریب خوردگان ساده لوح مث خودم وازهمه شون فیلم میگرفتم درددلاشون رو برات ضبط میکردم ودراختیارت میذاشتم وشما صبح تاشب وشب تاصبح میشستی واین فیلمهارانگاه میکردی بعدمیفهمیدی که داداشت داره بخاطر خودت و خودش ومامان وبابا واهل بیتمون این حرفارومیزنه.
داداشت بخاطر خودته که میگه دادا دادا دادا به این دخترای خوش خط وخال ومارهای هفت رنگی که خودشونو. زیرحجاب دینی قایم کردن وهرشب به هرشب خونه ی یه جوونند اینا به درد عشق وعشقبازی نمی خورند.
این نوع ازدخترا هرشب یاهرهفته زیر یکی یا دوتا یا چندتا میخوابند وبرای اینکه پیش پدر وبرادراشون ومامانشون لو نرند وآبروی نداشته ش برباد نره میان یک پسر کاکل بسرخوش مسلک خوش ایمان خوش قلب وپاک پاک پاک را نشون میکنند انتخاب میکنندتوی سرکه میذارند که همینجور تمیزوپاک بمونن تاروزی که پدرش یابرادراش یا یه کله خری قلدر که پیداش شد یه راست میاد در خونه همون پسر بدبخت ساده فلک زده ی
مثلاباوقار واهل دل وبه همه اون قلدر مشنگ ها اون ونشون میده ومیگه بیاین بیاین نگاه کنین ببینین انتخابم همینه همین آقاپسرهمین کاکل بسر.
پدره وداداشاش وقتی پسرساده ی مشنگ خول کورشده ازعشق عشق که نه عشق بچه گربه رامیبینن به دختر خیلی زرنگشون آفرین میگن .بارکالله میگن دختره رومیبوسن تبریک بهش میگن.
موقع رفتن به دیارشون آدرسشون ورو به اون فلک زده بدبخت میدن وآدرس اونومیگیرن و وعده ووعیدمیذارن که هرچه زودتر مراسمو شروع کنیم.
اونا میدونن که دختر نابوده بهترشون چه جنده وعجوبه ایه ومیخوان به پسره بندازنش.تازه میگن جهازومهریه وپول و...نمیخواهیم .چون شماازخانواده ی سیدوسادات هستید تاج سرمایید سرورمایید .آقای مایید.....
اما.....
اماپسرساده ی پاک خانواده دار نمیدونه با کسی میخواد زندگی کنه که بوی تک تک جوونای دانشگاه وتک تک جوونای زادگاه دختره ازسر رو روی وموی وزیر رو روی دختره میاد. بوی گند وکثافت "مایع" مردا ی دوست دختره ازبر رو رویش میباره.این پسرپاک وساده لوح نمازخون زمانی این چیزا رو میبینه که دیگه خیلی دیر شده.دیگه خیلی دیرشده پسرجان .وقتی بااون مثلا خانمت ازتوی کوچه های شهریاروستا که قدم میزنی و جوونای محل تورو باانگشت نشون میدن.میدونی چه میگن؟ میگن ساده خل خیال کرده این بچه ی خودشه ونمیدونه که بچه ی گروهی ماست و..........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اون موقع باگریه های هاقهاق شبانه ات چکنم
باناله های زوزه ایت که ازگلودرنمیادچکنم.
باناله های شب ونیمه شب پدرت چکنم.
باآه وفغان شبانه ی مادرت چکنم.
بااشکهای پنهان برادرانت چکنم.
باسرافکنده ی خواهرانت روی قیرهای خیابان چکنم.
بانگاههای پرتمسخرمردم نادان محل چکنم.
توبگو.توبگو من چکنم .توبگومن من لامذهب چکنم که اینقدر تورودوست دارم ونمیخوام هیچ گزندی درزندگی بهت برسه.
تو بگو توبگو توبگو.داداجان توبگو.
یابگو یا کاری کن کارستون .یابرو وپیه همه چیزروبخودت بمال وباتمام مسائلی که گفتم سروکله بزن.یایا یا یا
یاهم کمی چشماتوبازکن کمی به دور وبرت نگاه کن کمی فکرکن وهمه مون وخلاص خلاص خلاص کن.
آخه آدم صاحب مغازه ت هم داره توروتشویق میکنه به اون .به همونی که قبل ازتو اون لامذهب باصاحب مغازه ت سروسیری داشته.شک نکن.شک نکن.یه روزی که عاقل شدی میفهمی.داداجون به هوش باش نزدیکش نشو باهاش حرف نزن.تورو توی ساده دل پاک رو گیراون میندازن کی؟کی؟همونایی که بااوبودن.
داداجون دوتاچشم انسان به هم اعتماد ندارند که خداوند بینشون دیوارگذاشته وحالاتوچجوری عاشق غربتی عشایر کولی میشی.اونایی که دختر به غیرازطایفه شون نمیدن.خارج ازطایفه ازدواج نمیکنن.چطوری اینو میخوان به توی ساده عاشق بدن ؟چراوقتی شبا به اون فکرمیکنی وخودتودرعالم خیال هی بهش میمالونی.چرابه همچین چیزایی فکرنمیکنی؟چرا؟چرا؟چرا؟اخه لامذهب ازبس که دوستت دارم این حرفارو بهت میگم .وگرنه مثل بعضیا ساکت میبودم ومیگفتم به من چه سرش به گردنش خودش میدونه.
به فکرمن نه.به فکر خواهرات نه.به فکر مال ومنال نداشته ی بابات نه.به فکر مامانت که داره ازداخل آروم آروم میپوسه نه. کمی به فکر آینده ات باش که میخوای بین مردم رفت وآمد کنی.تنها میشی پسر.تنهامیشی.تنهای تنهای تنها
باورکن.باورکن که خیلی زود دیر میشود.
خیلی زوددیر میشه خیلی زوددیرمیشه
خیلی زود دیر میشه خیلی زود دیر میشه خیلی زود دیر میشه خیلی زود دیر میشه
بادرود.دیرزمانی بودکه دلم میخواست بنویسم ولی آنچنان درافکارجورواجورغرق شده بودم که این امرباعث بیحوصلگیم شده بودوازطرفی دیگرمشکلات وگرفتاریها نمیگذاشت که باشماباشم وباشمادرددل کنم.
امشب تنهام واین تنهایی همدم منه مونسی که سالیان سال بامن بوده ولی من چندصباحی هست که اوراتنهاگذاشتم.من تنهایی راتنهاگذاشتم ولی امشب دوباره پیداش کردم.
دلم میخوادیه جایی پیداکنم وبلندبلندآوازبخونم.دادوبیدادکنم.هواربکشم.دریک کلام مستانه باشم ومستانه بخوانم.ولی هرموقع میخوام شروع کنم یه چیزایی مانع من میشه.زندگی آپارتمان نشینی.انسانهایی بااخلاقای جورواجورکه اگه سرفه کنیم میگن "آقایواش تر".
حالامنم واین دل لامذهب تنها وباکوله باری از"فریاد"که نمیدونم چطور باهاش راه بیام.
دلم تنگه.دلم تنگه برااونایی که خیلی دوستشان دارم.برااونایی که همیشه به یادشونم.ازپدرومادرگرفته تاخواهروبرادر.مخصوصااگه بایکی ازداداشا همدل وهمدردباشی.دلم تنگه برااونایی که هروقت دلشون تنگ میشد یه کوچولو پیامک به گوشیم میزدن ومن پیامشونو قبل ازخوندن میبوسیدم وبعدمیخوندم.
ولی چندصباحی هست که دیگه کسی به من پیام نمیده وخبری نمیگیره.اگرهم پیام بدن اول باید من پیام بدم واوناازروی مجبوری جوابم وبدن.دیگه تامن اول پیام ندم کسی بهم پیامک نمیزنه.اگه من تلفن نزنم اونااول تلفن نمی زنن.باورکنید بازم ناراحت نمیشم اگه بدونم وقت نمی کنن.ولی وقتی میبینم بادیگران پیامک بازی میکنن ومن اونجاشماره ی اونارومیبینم خیلی به دلم تاثیر میکنه.
حالامن واینهمه دل پردرد دل عاشق همه بااین کم مهریها کجابرم دلمو خالی کنم. چندوقتی بودباامام رضاقرارگذاشتم دیگه پیشش گله وشکوه نکنم ولی امشب که رحمت خدایعنی برف زیبایی هم میباره دلم میخوادبرم بیرون وپیاده توی هوای سردراه بیوفتم وبرم حرم شایداین مونس قدیمی من "امام رضا"کمی به درددلم گوش کنه وروسرم منت نذاره.
امروزصبح که ازخواب پاشدم برم سرکار جلوی آینه ناگهان متوجه شدم کهلبم کج شده فکم سنگینه ووقتی که حرف میزدم لبم کج میشد.یادعموی خدابیامرزم افتادم که اینجوری بود چون جانباز بود.ازحادثه ای که دیشب درگیرآن بودم وباهمون دردعصبی خوابیده بودم احتمال میدادم ازاونجا منشاءگرفته.
حلامنم وباری ازاسترس واضطراب که دلم میخواد یه جوری از این غمهادوری کنم.ولی نمیدانم چطوروچگونهواگه شما میدونید راهنمایی ام کنید.
اگه دلم واشدبه شماهم خبرمیدم.
منتظرم باشید.
هرروز یکی ازبزرگان ما ازبهترینهای ما ازباارزشترین های خاندان ما پرپروازخویش گشوده وبسوی خانه ی ابدی پروازمیکنند.
وقتی گلی پرپرمیشودآه وناله وفغان سرمیدهیم که عجب شخصی بود عجب مرامی داشت ب نظیربودو......
حال که آنهاراداریم هیچ خبری ازایشان نمی گیریم جویای احوالاتشان نیستیم واحترامی حتی اندک به آنها نمیگذاریم.
امروزهم مثل روال گذشته بزرگ مردی از خاندان بزرگ محمدی ها ازمیان مارخت سفربربست.درحالی که درغربت بود دردوری ازوطنش دوری ازهمسرش دوری ازپسر بزرگش!!!!ودوری ازشهرودیارش.اورفت تمام تجربیات ۸۹ساله اش رادرزیرخاک پنهان نمود.
اری امروزبزرگ خاندان محمدی:جناب آقای سیداحمدمحمدی به ملکوت اعلا پیوست
روحش شادوقرین رحمت الهی باد.
بیاییدبه قلب هرکس بنگریم نه به عملش چراکه چه کسی همچنین سعادتی داردکه در بامداد اربعین جدش حسین (ع)به خدای خویش ملحق شود.این سعادت نصیب هرکسی نمی شود.
انچه باقی میماند غم واندوه کسانیست که نه به دیدنش آمدندونه احترامی به ایشان گذاشتند.اگربخشش ومغفرتی هم از خداطلب میکنیدبرای همچنین افرادی طلب کنیدتاشاید دست از کرداربدشان بردارند وبه اصطلاحاآدم شوند.
درپایان این مصیبت بزرگ رابه خاندان محمدی،اسحاقی،ابراهیمی،هادیزاده وتمام بستگان تسلیت عرض مینماییم.
مدیریت وبلاگ کوروش بیرجندی
ازهرجای فضای لایتناهی که بروید اگراندکی شناخت ودانش جغرافیابدانید ایران من وخانه ی پدری رابه راحتی خواهیددید.
من به توخیره میشوم.به گذشته ی تلخ وشیرینت.به عاشقیهای نداشته.به دلدادگی های نبوده.همه همه مرابه یادتومیاندازد.
پدرم:
اکنون ازتومینویسم وازتوخواهم نوشت.باشدکه کمی دلم آروم بگیره.
بزودی میام
وقتی پدرومادرم نصیحتم میکردند که یه وقت خدای نکرده کاری نکنیدکه شرمنده شوید.
اگرکسی حقتان راخورد تامیتوانیدازحقتان دفاع کنید.اگرطرف مقابلتان شخصنداری بود به خداواگذارکنید.
درهمه ی سخنهایشان یک ضرب المثل بودویکی ازاین ضرب المثلها این بود:
زمستان میرودو رو سیاهی برای زغال میماند.
درادامه ی مطلب به فوایدزغال پی خواهیدبرد.
هنوزم دارم براتون.منتظر بمونید
تصویرزیر نشت نفت ازکف خانه ی یک مستمند مسجدسلیمانی..تلاقی فقروثروت

وقتي ازتو دورم لحظه لحظه هاي عمرم رابي بها ميفروشم.
عمرم ميگذرد ولي متوجه نميشوم چون همش فكروذكرم تويي.
وقتي هواسرد وبوران ميشودبجاي توسردي راودرهواي گرم
بجايت گرمي راتحمل ميكنم.
اگر خداونددراون دنيا بهشت رابه من هديه كندبدون تودر
بهشت خدانميروم.اگرتودربهشت باشي ولي همسفرزندگيت در
آنجانباشد بازهم داخل نخواهم شد.من بهشتي رادوست دارم كه
هردوي شماآنجاباشيد.
مادرم.پدرم.بدون شما هيچ چيزرانميخواهم حتي مال اموالتان.
دنياراباشما وبراي شما ميخواهم.اخرت راباشما ميخواهم درهر
جاكه باشيد.
هميشه دوستتان دارم
هميشه به يادتان هستم
یکسری ازافرادی که چه به عنوان مداح یاچه هیاتی درگروهها وهیئت های روستامشغول بودندکه ریشه درغربت روستادارندیعنی انکه اصلیت آنها خونیکی نیستندوزمانی اجدادشان به عنوان نوکریاکلفت در خدمت اجداد من بوده اندوحالا طوری رفتاریابرخوردمیکنندکه انگاری مادراین روستاغریبه ام وبایدکناربریم.
بطورساده بگویم دوست دارند ماروستاراترک کنیم وبریم به جایی دیگه تااین آقایان راحت به کارشان برسند. حالاچه کاری دارندکه این بومیان مزاحم ایشانند؟خدامیداند.
تفرقه هایی که درایام مراسم عزاداری دربین بومیان رواج دادندیاکه میخواستندرواج دهند رافعلا هیچ نمیگم ولی چندتاازکارهای زشت وناپسندرا که اطرافیانشان انجام دادند مینویسم تا بدانیدازچه نوع انسانهایی دارم حرف میزنم:
۱-شکستن شیشه های منزل رئیس هیئت ورئیس شورادرشب عاشورا.
۲-گذاشتن سوزن میخی زیرپارچه ی بالای منبرونشستن روحانی سیداولاد فاطمه.
۳-انتخابات تعیین هیئت امناومسئولین هیئت برای حذف رئیس هیئت کنونی چون از سادات فاطمه است.
۴-شروع درگیریها ودعواهای ساختگی آنهم درشب عاشورا برای ازهم پاشیدن اتحادوهمبستگی مردم روستاوخدشه دارکردن وجهه ی مسئول هیئت وخوب جازدن مهره ی اصلی خودشان.
اگه بنا باشه تمام نقطه ضعفهای این نوع ازآدمهارابنویسم بایدساعات زیادی ازوقت عزیزتان رابگیرم.
درکلام پایانی بطور خلاصه میگویم که این فرقه یک جورایی میخواهند سادات(سیدها)راازده
ودیاروخانه ی پدریشان وسرزمین آباواجدادیشان بیرون کنندتاراحت به مقاصدشان برسند.
میتراتولدنوربود.نوری که ازبلندای البرزبرفلات ایران میتابید باعث شدتا
بسیاری ازمردم شب راتا به صبح درکوههاویادرغارها سپری کنندتا
صبحگاهان تابش نورخورشیدراازفرازالبرزببینند.به این افرادیارغارمیگفتند.
آیین مهر یامیترایی بابسیاری ازبیماریهای روحی وروانی امروزی مخالف بودازجمله:جدایی.تنهایی.غم.....
اروپاییان چون باایرانیان رابطه ی زیادی داشتنداین آیین رابه یونان برده و
آنجارواج دادند.تاحدی که یکی ازبزرگترین جشنهای ایرانیان یعنی یلدا
رابه عنوان کریسمس قرارداده واین جشن تاامروزپابرجامانده است.
همزمانی جشن یلداباکریسمس راخیلی هابه اشتباه یلدارا ایرانی
نمیدانند درحالی که خودکریسمس آیینی برگرفته ازآیین میترایی ایرانی
میباشد.
تولد مهر و جشن بزرگ ایرانی یعنی جشن شب یلدا(چهله ی بزرگ)
رابه تمام ایرانیان عاشق تبریک وتهنیت میگویم.
وقتی که به سن ۵سالگی بودمادرش بانظرپدرش ایشان رابه نوکری دادند.نوکری پدربزرگش-مادربزرگش-داییهایش.جوری ازاوکارمیکشیدندکه انگاریه غریبه ست.گاهی وقتهاکه تحمل انجام کاری رانداشت وخیلی خسته شده بودونمیتوانست انجام دهداورازیرکتک ومشت ولگدمیگرفتند.حدود۲۵سال کارکرد.همیشه به اووعده هامیدادند که فلان زمین یافلان خانه یاتعداد.....گاو وگوسفند ازآن توست ولی درانتهااوراازهمه چیز محروم کردند.درزندگی پدرییش هم به بهانه ی اینکه چون چندسال است که برای بابا کارنمیکندهم از ارث محروم کردند.بعدها بامینجیگری مادرش مقداری ناقابل ارث پدری نصیبش شد.باهزارمنت وشرمندگی.
این داستان ادامه دارد......
کوروش بیرجندی:
تولد یک سالگیت مبارک.
دلم میگیرد بابت اینکه تنهایی اوناروبه جون خریدم وتنهایی خودم روتنهاتر کردم.وقتی مادری به فرزندانش نیازداره ولیوان آبی میخوادوهمه ی بچه ها ازو دورند کجای این زندگی انصافه.
وقتی مادربهترین سالهای عمرشوصرف بزرگ شدن بچه هامیکنه وازوناهیچ توقعی نداره پس این همه رنج وسختی کشیدن به چه درد آدم میخوره.
پدرباهزاران دردوگرفتاری لقمه ی نونی حلال پیدامیکنه تا مابلمبونیم وبرای خودمون رشد و نموی سالم داشته باشیم حالاکه مانندغولی شدیم چاق وفربه مگه نباید اون همه سختیهای پدرومادر روجبران کنیم تا دست کم اونا خشنودشده وکمی برامون دعاکنن؟؟
اومدیم شهری دیگه ودنبال زندگی میگردیم وغافل ازاینکه تمام زندگی ما فرزندان پدرومادرند.ما زندگی اصلی ومهم خودمون وول کردیم بعدمیخوایم برای بچه ی مردم زندگی بسازیم.
یه نفر بیادومنو از این همه سردرگمی نجات بده وبهم بگه باید چیکارکنم.پدر ومادرموکمک کنم یا به زندگی خودم تو غربت ادامه بدم.
خدایا منو ببخش ازاینکه نتونستم دست پدرومادرموبگیرم ودرهنگام پیری پابوسشون باشم.
کفتن بیشتر بیماریشون تنهایی واندوه بی همدلیست.یه لحظه باخودم فکرکردم.دلم گرفت ازاینکه یه مردبزرگ وبزرگزاده وبچه ی خان ده بادوپسربزرگ که یکیش دستش به دهنش میرسه ونزدیکشون هم هست چراباباش باید تنهاباشه وافسردگی بگیره.
امشب تلفن زدم وازحال وروزشون باخبرشدم.خیلی خوشحال شدم که حالشون کمی بهبودی یافته وبرای استراحت به خانه ی خودشون رفتن.........
بقیه ی حرفارومیزارم برای...........ادامه ی مطلب
اومیماند وخواهد ماند وبازهم برای مردم فقیر ورنج دیده زحمت خواهدکشید.ماامیدواریم ایشان مثل
همیشه سرحال وشاداب باشد.وهمیشه مردم مانند امروز از ایشان راضی باشند.زن داداشا بذارندتا داداشا به خوبی مثل قدیم باهم باشند این خانواده ای که همه ی مردم به سرشون قسم میخورند.
<به امیدآنروز>