تبليغاتX
خانه ی پدری
مطالب فرهنگی-خبرمحلی وعاشقانه
وقتی همه دورهم درخانه ی پدری جمعندوباشادی وسرورگلهای زعفرون روپرپرمیکنندوفقط جای من یکی خالی مونده خیلی دلم میگیرد.

دلم میگیرد بابت اینکه تنهایی اوناروبه جون خریدم وتنهایی خودم روتنهاتر کردم.وقتی مادری به فرزندانش نیازداره ولیوان آبی میخوادوهمه ی بچه ها ازو دورند کجای این زندگی انصافه.

وقتی مادربهترین سالهای عمرشوصرف بزرگ شدن بچه هامیکنه وازوناهیچ توقعی نداره پس این همه رنج وسختی کشیدن به چه درد آدم میخوره.

پدرباهزاران دردوگرفتاری لقمه ی نونی حلال پیدامیکنه تا مابلمبونیم وبرای خودمون رشد و نموی سالم داشته باشیم حالاکه مانندغولی شدیم چاق وفربه مگه نباید  اون همه سختیهای پدرومادر روجبران کنیم تا دست کم اونا خشنودشده وکمی برامون دعاکنن؟؟

اومدیم شهری دیگه ودنبال زندگی میگردیم وغافل ازاینکه تمام زندگی ما فرزندان پدرومادرند.ما زندگی اصلی ومهم خودمون وول کردیم بعدمیخوایم برای بچه ی مردم زندگی بسازیم.

یه نفر بیادومنو از این همه سردرگمی نجات بده وبهم بگه باید چیکارکنم.پدر ومادرموکمک کنم یا به زندگی خودم تو غربت ادامه بدم.

خدایا منو ببخش ازاینکه نتونستم دست پدرومادرموبگیرم ودرهنگام پیری پابوسشون باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 4:25 AM  توسط کوروش  | 

خبراومدکه دایی بابام یعنی کربلایی سیدرمضان محمدی بیمار وروی تخت بیمارستان خوابیده ست.راستش رابخوایدخیلی ناراحت شدم وناراحتی بیشترم ازاینکه راهم دوره ونمی تونم عیادتشون برم.

    کفتن بیشتر بیماریشون تنهایی واندوه بی همدلیست.یه لحظه باخودم فکرکردم.دلم گرفت ازاینکه یه مردبزرگ وبزرگزاده وبچه ی خان ده بادوپسربزرگ که یکیش دستش به دهنش میرسه ونزدیکشون هم هست چراباباش باید تنهاباشه وافسردگی بگیره.

       امشب تلفن زدم وازحال وروزشون باخبرشدم.خیلی خوشحال شدم که حالشون کمی بهبودی یافته وبرای استراحت به خانه ی خودشون رفتن.........

بقیه ی حرفارومیزارم برای...........ادامه ی مطلب

                                                         

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 4:51 PM  توسط کوروش  | 

ایشان(آقای سیدمحمود)اکنون تاحدی بررنجهاوملالتهای خود فائق آمده وبا بچه های ریز ودرشت خود حال وهوایی دارد.اززندگی لذت میبرد.خیلی بیشتر از اونایی که نمی خواهند او آنجا باشد.

اومیماند وخواهد ماند وبازهم برای مردم فقیر ورنج دیده زحمت خواهدکشید.ماامیدواریم ایشان مثل

همیشه سرحال وشاداب باشد.وهمیشه مردم مانند امروز از ایشان راضی باشند.زن داداشا بذارندتا داداشا به خوبی مثل قدیم باهم باشند این خانواده ای که همه ی مردم به سرشون قسم میخورند.

                         <به امیدآنروز>

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 6:43 PM  توسط کوروش  | 

Aks(143).jpg, hosted by TheImageHosting.com

درپست قبلی از عموهاگفتم.نام یکیشان سید محمودبود.همان مردصبور که دربرابرناملایمات روزگار از

خودی وغیرخودی زخمها برداشته ورنجها کشیده.تصویر بالا صورت نازنین مرد تنها وتنهای خانه ی پدری

عمو سیدمحمود است .

   مردی با شخصیت ومتانت .باایثاروگذشت صبور وآینده نگر.ایشان علاقه ی زیادی به مقام عضمای ولایت دارند.رهبری مملکت رااز زمان جنگ میشناسند.همان موقعی که باحضرت امام خمینی ملاقات داشته اند.چندماهی راهم به عنوان ریاست شورای اسلامی روستا درسالهای جنگ درجبهه های نبرد بوده اند.

بوی بمبهای خردل دشمن لامذهب راهم استشمام کرده اند.شش یاقفسه ی سینه شان تا حدی داغون شده البته عموسیدمحمد هم بیشترشیمیایی شده اند.پسر بزرگ ایشان هم مجروح شیمیاییست.

عموسیدمحمود دنبال پرونده ی پزشکی برای درصد جانباز شیمیایی نرفت.چون میگفت برای پول وحقوق به جبهه نرفته ام.عاشق ولایت ست .برای مردم خیلی کارهای اداری انجام میدهد.تاحدزیادی راه قانون وقانونمندی رایادگرفته است .اگر مدرک میداشت الان یک وکیل پایه یک دادگستری بود .

     حق مردم رامیگیرد ولی همان مردم حق وحقوق او را میخورند یه لیوان آبم روش.

این سیددوستداشتنی باکارکشاورزی لقمه نون حلالی بدست میاورد.منت از هیچکس نمیکشد حتی فرزندانش.تمام عمرراروی پای خودش بوده است وهمیشه هم خواهدبود.

   آقاسیدمحمود نازنین مهربون دوستداشتنی به خدای ایران وخدای دنیا منم خیلی دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 6:21 PM  توسط کوروش  | 

Aks(177).jpg, hosted by TheImageHosting.com

همگیشان درداخل این خانه بزرگ شده اند.عمه وعموهارامیگویم.پنج پسر ویه دختر.(البته خاصه)

باهزاران امیدوآرزو دست همدیگرراگرفتندودرکارهای سخت ودشوار به دادهم رسیدند.گرمای بیابانها راوسرماویخبندانهای سخت را.خستگی راه دور زمینهای باغ پدری وکشاورزی های بسیار زیاد که از عهده

وتوان شان زیادی بود.روزگار گذشت وگذشت تااینکه هرکدام ازدواج کرده وبعد چندصباهی صاحب بچه های قد ونیم قد شدند.یکی ۱۰تا وذیگری۸تاوآن یکی ۶تا و......

      باورتان نمیشود که اگر روزهای گذشته ی این خانواده را میدیدید با خود میگفتید ای کاش من بچه

یکی ازاین داداشها میبودم.آخه اینقدر به هم وابسته بودند که انگارنه انگار که ازدواج کرده اند وهرکدام برای خود یال وکپالی دارد.اگر یک نفر به اسب یکی میگفت خر داداشای دیگر دماراز روزگار شخص گوینده در می آوردند.

زندگی گذشت وگذشت تااینکه بچه های هرکدام بزرگ وبزرگترشدند.طبق آداب ورسوم قدیم خانوادگی ما به قول معروف عقد پسر عمو ودختر عمورا توآسمونهابسته اند ولی ازکجای بدبیاری بگویم که هیچکدام ازبچه های این برادران همدیگر رادوست نمیداشتند بجز بعضیاکه دخترانشان درشهر بزرگ شده بودند وبه قول معروف بچه شهری وهزار نازوادا ولی دخترانی که درروستابزرگ شده بودند معصوم وپاک بدون ادعا.بچه شهری هاکه زود خواستگارازعالم غیب میرسیدومیرفت به خانه ی بخت یابدبختی ولی اونایی که روستابودند باید منتظرباشند که از عالم غیب نوبت اینا بشه.۰(بگذریم)

یواش یواش این وصلت نکردنها واین کم لطفیها(بقول بعضیا)تخم کینه وکدورت بین داداشا پاشیده شد.یکی از اون یکی ناراحت که چراپسرتو نیامد دختر منوبگیره-اون یکی میگفت چرا دختر تو به پسرم محل نمی کنه وهزاران هزارحرفای الکی وکدورتهای بی خودی تااینکه سرانجام به این مرحله ختم شد.

       ::>عموسیدمحمود در خانه ی جدیدشان زندگی میکنن وعمو سیدمحمد چندمترپایینتر یعنی اگر تا ۱۵۰بشمرید یه نفر میرسه خانه عمو. زن عمو سیدمحمود با بیماریهای سختی که داشت وبیش از چهارسال رنجها کشیدوناله ها کرد-تنهای تنها-هیچکس ازخانه ی عمو نیامد لااقل سری بزنه ودست کم بگه که زنده ای یا مرده.مادررنج کشیده تنها وبی همدم روزهاراسپری کرد.بع از اون عموسیدمحمود به علت سردی هوا وبرف زمستان توی همون خانه تنها بود چون زن عموی مریض وناتوان برای درمان بیماریش به مشهد رفته بودند.

   به علت برودت زیاد وجسم ناتوان عموسیدمحمود ونبودن غذای مقوی ـعموآنقدر ضعیف وناتوان شدند که فقطپوستی شده بودند بر استخوان.بازهم خانواده ی داداشش یا عموسید محمد یاهرکس دیگری نیامدند که نیامدند وازراه دور باهم سلام علیکی داشتند.برای چی ؟؟؟

   برای اینکه عموسیدمحمود دختر آخریشون رابه پسرشون نداده اند قهروقهروقهر تااینکه یه پسراز عموسیدمحمودماندویه دخترازعموسیدمحمد.

شادیها کمکی شروع شدورفت وآمدها برای مدتی ادامه داشت تا اینکه واسطه ومیانجی پسرعمو برای دختری که دوست نداشت.وقتی خبر عدم قبولی رااز طرف پسرشنیدند بازهم رفتند به همون سوی قبلی.حال این شماواین همون خانه ی پدربزرگ که روزی همه شون توی این خونه دل بی قراری داشتند ویه روزگاری داشتند.یاد ویادگاری داشتند.

امید وارم عموزادگان دیگر ازاین واقعه ها ناراحت نشن چونکه خودشون هم دست کمی ازاینان ندارند.

بیچاره مادر.بیچاره پدر.بیچاره من که درغربت به خاطر ناراحتیهای عمویم ناراحتم وبا مریضیهایش مریض. نمیدانم شاید روزی این بچه هایشان باشند که کینه هارابیرون بریزند....ویااینکه راه مادرانشان را ادامه دهند.خدابه این داداشای خوب ومهربون بااین زنان رحم کند.انشاءالله.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/12ساعت 6:10 PM  توسط کوروش  | 

تنهابود وغمگین.کسی می خواست او را ازسرزمینش بیرون کند.بسیار ناراحت بود ولی امیدوار.امیدواراز اینکه کسانی به یادش هستند.کسانی با او عشق میکنند.

سالهاگذشت ملامت ها کشید ورنجها.ازشادی دادن به مردمانش خوشحال بود و هیچ وقت فکر نابودی نمی کرد.اونخستین بود در شادی وسرور.اونخستین بود در سرسبزی وطراوت.اودر همه چیز نخستین بود هست و خواهد بود.همیشه او به مردمش شادی میداد ولی امروز خبری به گوشش رسید.خبری که امروز مردمش و مردمان دیگرسرزمینها به کمک او آمده اند.آمده اند تا امروز مردم به او شادی بدهند.

آن خبر شادی بخش وطرب انگیز وخوشحال کننده اینکه:

نوروز درلیست جهانی میراث فرهنگی درآمد.

       این یعنی پیروزی.یعنی شادی دائمی وهمیشگی.یعنی اینکه امروز نوروز پیروز

ما واقعاپیروز شد.این یعنی :ایرانی همیشه زنده است.همیشه میماند.میماند باآثارش.باآیینش.

با فرهنگ غنی وسازنده اش.ایرانی بدون نوروز معنی نداشت ونوروزبدون ایران وایرانی معنی ندارد.

                     نوروز زیبای من دوستت دارم.    ایران زیبای من دوستت دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت 11:36 PM  توسط کوروش  | 

درین خاک زرخیزایران زمین                    نبودند بجزمردمی پاک دین

همه دینشان مردی ودادبود                    وزآن کشور آزاد وآباد بود

چومهرووفابودخودکیششان                    گنه بود آزارکس پیششان

همه بنده  ناب یزدان پاک                    همه دل پرازمهر این آب وخاک

پدر در پدر آریایی نژاد                          ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی وفرهنگ بود               گدایی دراین بوم برننگ بود

کجارفت آن دانش وهوش ما                چه شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش دراین بوستان             کزآن سوخت جان ودل دوستان

چه کردیم کین گونه گشتیم خوار           خردرافکندیم زینسان ز کار

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 8:3 PM  توسط کوروش  | 

باورکنید دلم بدجوری تنگ شده برای کی؟برای همه تون .ولی این بار میخوام باکمک

شما دوستان خوبم  از این اساتید گلم خبری داشته باشم. هرکس ازهر کدوم

ازین سروران  به هر نوعی که میتونه خبری به من برسونه ممنون میشم .

همه ی این عزیزان استاد در دانشسرای بیرجند بودند.

-جناب آقای بازرگان.

-"       "      خامسی.

- "      "  سعادت.

-"     "   دیانی ریاست محترم دانشسرای احمد احمدی بیرجندی.

ازشما که میتونید با ایمیل یادربخش نظرات نشانی از دوستان بدهید ممنون میشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/02ساعت 3:16 AM  توسط کوروش  | 

سلام دارم میام
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 2:56 PM  توسط کوروش  | 

خانم پوررسول یانه نه آقای خودمان  معروف به فرخ لقاء هوشمند

امروز به دیارباقی رفتند.

بازی های او در فیلمهای صمد که در نقش نه نه آقابازی درخشانی

داشتند امروز میلیونها دوستدار هنر را داغدار کردند.

روحش شاد.بهشت برین جایگاهش باد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت 9:44 PM  توسط کوروش  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 1:49 PM  توسط کوروش  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 1:36 PM  توسط کوروش  | 

 

چون زحمت تهیه عکس بر دوش عزیزی بوده که خودش در وبلاگش از این عکس استفاده نموده

 و در حالی که رضایت داده که عکس ها را استفاده کنم  ولی شایسته ندانستم .

بزودی از عکسهای جدیدشان استفاده خواهم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 1:32 PM  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 1:29 PM  توسط کوروش  | 

Worshippers congregating at Tanah Lot sea temple
+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 1:25 PM  توسط کوروش  | 

بهار من ببین چه زیباست:

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 1:40 AM  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 9:57 PM  توسط کوروش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 11:35 PM  توسط کوروش  | 

پیام مدیر: درسال جدیدکاری کنیدکه تا بحال انجام نداده اید.همچنین کاری کنید که دیگران تا بحال انجام نداده اند. نگرش وخلاقیت خودرافعال کنیدوازنتیجه ی آن شگفت زده شوید. سال 88سال موفقیت نامحدوداست به عدد88نگاه کنید دوکوه استواردرکنارهم میبینید.توصیه میکنم همین حالابرای این سال دو آرمان وآزروی بزرگ خلق کرده وباقدرت وانرزی مثبت آنهارادر نوردید. به امیدپیروزی وموفقیت شما.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 1:22 AM  توسط کوروش  | 

یه مسافر یه غریبه یه شبم بی پنجره

                         میروم باکوله بارسرگذشت وخاطره

خسته ام از خستگی هاخسته ازاین لحظه ها

                         می شمارم لحظه هارابرنمی آرم صدا

قصه های من غمگین اگه تلخه اگه شیرین

                          می روم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین

هرجا میرم همه میگن یه غریبه اومده

                           نمی بینم هم صدایی اینم ازبخت بده

من پر از امیدم  و دلم  در التهابه

                           میروم  که تا در غربتم نوری بتابه

ای زندگی بیزارم ازبیهوده بودن

                         میرم که تا پیدا کنم فردایی روشن

هرجامیرم همه میگن یه غریبه اومده

                          نمی بینم هم صدایی اینم ازبخت بده

           

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 1:46 AM  توسط کوروش  | 

بذارعاشقت باشم

     تابابهارآشتی کنم

        باروزگارآشتی کنم

واسم ازعشق بگو

    تاگلدون وغرق گل یاس کنم

         عاشق عشق بشم خدارو احساس کنم

واسم  ازعشق بگو

      تاوقتی بارون می باره

           دست وروشستن گل واسم تماشایی باشه

یه غروب و یه طلوع 

    غرق زیبایی باشه

           واسم تماشایی باشه 

                   بودنت برای من پایان تنهایی باشه

به حریم باورم نزدیکی بذارباورت کنم

           چلچراغ خونه ی تاریکی بذارباورت کنم

عزیزم عیدت مبارک.        

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/16ساعت 10:10 PM  توسط کوروش  | 

دوستان من سلام:

ازاینکه چند وقتیست که موفق به دیدن شما نازنینان نشدم شرمندم.

دلایل غیبت من (قطع اینترنت-مسافرت)ازطرفی محزونم کرد وازطرف

دیگر نوشتن وخواندن نظرات شما ومطالب وب در ..خیلی

خیلی خوشحالم کرد.

حال که مشکلات حل شده به دیدنتان می آیم.

تا ساعتی دیگر درود وصد بدرود.

نوروزتان همراه با شادی وسرور پیروزباد.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/14ساعت 9:41 PM  توسط کوروش  | 

سرخی توازمن - زردی من ازتو

غم من ازتو - شادی تو ازمن

این شروعی دوباره است . شروعی لذت بخش همراه با شادیها.

وقتی که چهارشنبه آخرسال ازراه می رسیدهرکدام ازما یک چیزی آماده کرده بودیم.

یکی لاستیک یاهمان چرخهای اتومبیل.دیگری مواد سوختی.و دیگران از نوارهای شاد

موسیقی بگیر تا خوراکیهای جور وواجور.

تایرها رابه صورت تک تک سر هر کوه میگذاشتیم.طوری که دیگر دوستان در مناطق

مختلف ازدور آتش تایرها راببینند ولذتش وببرند.وقتی لاستیکها آتش میگرفتندهیاهویی بر

دور وبرمان حاکم بود که نگو ونپرس.

نه از ترقه خبری بود ونه از دیگرمواد منفجره .هرچی که بود آتش وشادی وسرور بود.

نه کسی ترس ازسوختن خودش را داشت ونه ازآتش گرفتن ماشین ها.فقط تنها ترس ما

مواظبت ازکودکانی بود که دور وبرمان بودند.

هیچ کس به خود اجازه نمی داد که زیر دست وپای مردم ترقه

پرتاب کند.زیرا ناموس مردم همانند نوامیس خودمان مورداحترام

بودند.

اماامروزه که جمعی خودرا مدافع حق وحقوق مردم میدانندهمین

چیزهارا باب کردند.ترقه هایی به مدلهای گوناگون.انواع صداهای

عجیب وغریب.همین گروه ترقه زیر پای زنان حامله می اندازندتا

جنین بی گناه اورا بکشند ـبعد با ساختن تیزرهای تبلیغاتی به

مردم میگویند این بلاها را شما از جشن چهارشنبه سوری دارید.

هزار ویک خطر می سازند تا بتوانند این جشن عزیز مارا هم نابود

سازند.

آنها نمی دانند که جشن چهارشنبه سوری نه تنها پایان سال را

خبر میدهد بلکه مژده ی رسیدن جشنی دیگر یا همان نوروزباستانی

رابا خود به همراه دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 0:18 AM  توسط کوروش  | 

Kawaii Marie Cat
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 2:14 AM  توسط کوروش  | 

مدیریت محترم وبلاگ:www.khonikgodar.blogfa.com از لطف ومحبتتان از

صمیم دل سپاس گذارم.

www.khonikgodar.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت 9:11 PM  توسط کوروش  | 

با سپاس از نظرات شمادرباره ی ۴ شنبه سوری کاملا" ایرانی بدون ترقه بازی وخشونت.

www.42006.blogfa.com

www.2khtaranegol.blogfa.com

www.manozendegim.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 8:50 PM  توسط کوروش  | 

۴شنبه سوری ۱۰۰*۱۰۰ایرانی

بدون رسوم خیلی بدکه ازطرف دشمنان خانه ی پدری  وارد این آیین می شود.

آیا با این سخن موافقید؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 0:56 AM  توسط کوروش  | 

ازسروران خودم تقاضادارم چندجمله ی زیبادرباره ی

چهارشنبه سوری که کمتر گفته شده رادر بخش

نظرات بنویسند.

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 6:53 PM  توسط کوروش  | 

من میگم جشنهای ایرانی باید ماننداصل خودش برگزاربشه!!!

اون میگه:کمی خشونت هم به اونا لذت میده.نمک زیادی باحاله.

 

                

happy kitty                                                                                                
                                                                                     
tuff guy                                                                                            
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 6:48 PM  توسط کوروش  | 

از کجابدانم که می خواهی ببینی ام.ازکجابدانم که روزی مرا

درآغوش میگیری.باورکن دلم هماننددلت تنگ است.آنقدرکه

می خواهم گریه کنم.امانمی توانم.تومیتوانی اشک بریزی-

ولی من نه!!!

اگرروزی خواستی بگریی برای دل افسرده ی من هم گریه کن.

آنچنان که دنیاازدیدن ناله هایت به سردی گراید.تابفهمدکه

عاشق یعنی عاشق.عشق یعنی عشق.

                                          View Full Size Image

                                                   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 2:34 AM  توسط کوروش  |